قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2407
تاريخ الفي ( فارسى )
جماعت ، در پاى آن برج رفته هرچند ملاحظه نمودند جايى نديدند ، بالضّروره بازگشته خبر به خواجه رسانيدند . در اين اثنا ، شخصى از اهالى آن خبر به خواجه رساند كه : اگر ميل گرفتن فضلون داريد حيلهء آن اين است كه اهل و عيال وى در فلان موضع مىباشد . اگر شما كسى بر سر ايشان فرستيد فضلون از آن برج بالضّروره پايين مىآيد . خواجه اين سخن را موافق دانسته جماعتى را به گرفتن اهل و عيال نامزد فرمود . چون اين خبر به فضلون رسيد از روى غيرت با جمعى از خويشان و غلامان خود از برج پايين آمده خواست كه در موضعى بر آن جماعت كمين كند و دستبردى نمايد ، كه به يك بار آن جماعت از ترس و بيم ، كه بر ايشان استيلا يافته بودند ، او را تنها گذاشته هر يكى به جانبى متفرّق شدند . فضلون چون اين حالت را مشاهده نمود از زندگانى خود نااميد گشته در ميان علفزارى پنهان گشت ، تا آنكه جماعتى از سپاه نظام الملك را گذر به آن علفزار افتاد ، خدمت فضلون را گرفته پيش خواجه نظام الملك آوردند . خواجه نظام الملك قلعه را به تصرّف خود آورده و به معتمدى از معتمدان سلطان سپرده با فضلون به جانب نيشابور مراجعت نمود . چون فضلون به خدمت الب ارسلان رسيد سلطان از سر گناه او درگذشته او را اطلاق نمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه رجب اين سال ، قاضى ابو طالب بن عماد ، كه اوّلا قاضى مدينهء طرابلس بود آخر الأمر ، كار او به جايى رسيد كه حكومت آن ديار بىمنازعى به او تعلّق گرفت ، وفات يافت و اهالى آن بلده برادرزادهء قاضى ابو طالب ، جلال الملك ابو الحسن بن عماد ، را نايب مناب علم خود ساخته در مقام اطاعت و انقياد او درآمدند . و جلال الملك نيز آنچنان سلوك پسنديده با اهالى آن بلاد نمود كه مردم از عمّش فراموش كردند . در روضة الصّفا مسطور است كه چون سلطان الب ارسلان از طوى قرّة العين خود ملكشاه فراغت يافت به بناى قلعهاى استوار در حدود شادياخ امر فرمود . چون [ بناى ] آن قلعه به اتمام رسيد ، فرمان داد تا جميع نفايس و ذخاير در آن قلعه محفوظ داشتند و بعد از آن ، سپاه به استعداد سفر حكم فرمود و بعد از چند روز كه سپاه از استعداد سفر فارغ شدند سلطان با سيصد هزار سوار جرّار نامدار متوجّه ولايت خوارزم گشت . چون چند مرحله طىّ نمود حكّام و گردنكشان ولايت ماوراء النهر و تركستان حتّى ختائيا « 1 » در مقام تزلزل و اضطراب درآمدند ؛ چنانچه چون خبر به سمع فغفور چين رسيد خوف و رعب بسيار بر ضميرش استيلا يافته ايلچى فرستاده پيغام داد كه : اگر سلطان را ميل اين صوب است ، خادم خود را اعلام فرمايد تا صحرا
--> ( 1 ) . متن : خطائيان . - و .